|
باز افتاد نقش تو در ضمیرم امشب
به شبهای تودل بستم که زلف و شانه پیدا شد
تو بامنی هرجابرم مهره تو بنده جونمه
در خيالت مثل من پر واز كنتو خود عشقي مرا اغاز كنسرزمين ارزوهايت كجاستامدم در را به رويم باز كنبا من از بارون و از شبنم بگوعشق را با قلب من دمساز كنعشق تو يك اتفاق ساده نيستبا نگاهت باز هم اغجاز كن |




